اسكندر بيگ تركمان
56
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بجان و دل پذيرفته شمشيرهاى مصرى آخته و سپرهاى فراخ دامن بر سر افراخته بدين عزم درست و رأى صواب متوكلا على اللّه از دست راست جلو انداختند و دليران دست چپ نيز حركت كرده جملگى فدائى وار بهمراهى جنود غيبى بر سر آن گروه غدار و اوزبكان خونخوار تاخته سه هزار شمشير غلبه سپاه قزلباش و انهزام اوزبك صاعقه كردار بيكبار فرود آورده بهر كس زخمى زدند همچنانچه مرشد كامل ارشاد نموده بود ازو گذشته به ديگرى پرداختند جنود اوزبك كه زياده از چند و چون بودند از ضربات پى در پى تيغهاى الماس گون غازيان اكثر مجروح و ناتوان گشته فرصت مدافعه نيافتند قلب بهم بر آمده از يكديگر پاشيدند كوجم خان و عبيد خان چنان سراسيمه شدند كه جز فرار چاره نيافتند و بيك حملهء دليرانهء آن فدويان جان نثار شكست بدان لشكر بيشمار افتاد . پراكندگان جنود قزلباش كه چون بنات النعش متفرق بودند بعد از يأس و نوميدى بفتح و ظفر اميدوار شده ثريا مثال جمع آمدند . سلاطين اوزبك بعد از چنان فتحى چنين شكستى يافته بكام و ناكام راه انهزام را بقدم سعى و اهتمام پيمودن گرفتند گويند يكى از قورچيان عظام بعبيد خان رسيده شمشيرى بر پشت او زد كه از ضربت آن بى خود و از حقارت جثهء كه داشت متوجه گرفتن آن نشد ازو گذشت كه بهتر از وى بدست آورد بعضى گويند توپوزى بر خود و مغفرش زد كه سامعهاش قصور يافته بين الجمهور بكر عبيد مشهور گشت چهل نفر از عظماء ماوراء النهر و تاشكند همراه آورده بود كه در پاى علم به جهت فتح و نصرت ايشان دعا كنند چون حق با ايشان نبود دعا رجعت كرده همگى در پاى علم كشته شدند القصه كوجم خان و عبيد خان به صد تشويش و تعب از آن ورطهء خونخوار جان بسلامت برده بطرفة العينى تا بيست هزار از آن فرقهء اشرار بشعلهء شمشير برق تأثير سوخته و رقعهء و اقتلوهم حيث وجدتموهم [ 42 ] بر گريبان جان آن خاكساران دوختند از حضرت شاه جنت مكان منقول است كه از جملهء آن سه هزار كس كه با آن حضرت بقلب اوزبك تاختند يكهزار و هفتصد نفر قورچيان و تتمهء لشكر امراء بودند از سلاطين اوزبك جانى بيك سلطان با بسيارى از اتباع خود و جنود اوزبكيه از تعاقب منهزمان لشكر قزلباش بازگشته هنگام شام چراغهاى اردوى قزلباش را تصور اردوى عبيد خان كرده در پشت اردوى همايون فرود آمد . صبحى كه يازدهم شهر محرم الحرام بود سياهى ايشان به نظر در آمده مشخص شد كه لشكر اوزبك است كه همگى به قصد يغما سوار شده بودند شاه جنت مكان نيز سوار دولت شده بر سر آن بخت برگشتگان رفتند جوهه سلطان مانع ميشد كه چون لشكر قزلباش پراكنده شدهاند رفتن مصلحت نيست مبادا چشم زخمى رسد آن حضرت از غايت دليرى و دلاورى آن سخن عاقلانه منظور نداشت و بر آن مخاذيل تاخت و بيك حملهء دليرانه كار آن قوم را ساخت و بسيارى از آن طبقه طعمهء شمشير غازيان شدند جانى بيك سلطان لحظهء ثبات قدم ورزيده مردم او جنگهاى مردانه كرده آخر الامر راه فرار پيمودند و بنيروى بخت بلند و دولت ارجمند فتحى چنين كه در ازمنه سابقه كمتر وقوع يافته قرين حال اولياء دولت بيزوال گرديد و چنان لشكر بيشمار كه در برابر هر نفرى از جنود اقبال ده نفر فرقهء ضلال بودند منهزم گشته بديار ادبار شتافتند و مضمون صدق مشحون ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مأتين بابلغ وجهى سمت ظهور يافت و بمحامد شكر الهى قيام نموده فتحنامهها به اطراف و اكناف ممالك فرستادند و مهمات خراسانرا انتظام داده چون در اين جنگ از حسينخان شاملو